زين الدين محمود واصفى

360

بدايع الوقايع ( فارسى )

كه اين چه رمز تواند بود . همه عقلا از حل اين ( 68 a ) عاجز شدند . در آن خيل جوانى بود ، گفت : اگر سلطان اشارت فرمايند من اين مشكل را حل نمايم . سلطان گفت : سپاس دارم . جوان گفت : سلطان فرموده بود كه اگر خلاف مراد جواب آيد بغداد را به پى پيل بسپرم . جواب نوشته [ اند ] كه : أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ « 1 » . سلطان را خوش آمد . جوان را تربيت نمود . « 2 » بعد از چندگاه سلطان را با غز « 3 » مصاف افتاد . مكتوبى [ با غز « 4 » ] نوشت و با يكى از وزرا گفت كه : آيا جواب چه نويسد « 5 » ؟ گفت : اگرنه به كام من آيد جواب * من [ و ] گرز و ميدان افراسياب سلطان گفت : اين بيت كراست كه از او مردى و تهور مىبارد . يكى گفت : بيچاره فردوسى را ، كه سى سال رنج برد و چنان كتابى تمام كرد [ و ] هيچ ثمره نديد . سلطان گفت : چون به غزنين رسيم به ياد من ده . چون آمدند ، خواجه احمد بن حسن به عرض رسانيد . سلطان فرمود تا صد هزار مثقال طلا نيل دهند و به شتران خاص بار كرده به طوس برند « 6 » [ و به فردوسى دهند و عذر مافات خواهند . خواجه احمد مدتها بود كه در اين آرزو بود . در حال بدان مهم مشغول شد و نيل روان گردانيد ] . چون فردوسى از بغداد مراجعت نمود ، به طوس درآمد ، در بازار مىگشت ، كودكى به آواز حزين مىخواند : چو رستم پدر باشد و من پسر * به گيتى نماند يكى تاجور چو روشن بود روى خورشيد [ و ] ماه * ستاره چرا برفرازد كلاه

--> ( 1 ) - قرآن سوره 105 آيه 1 ( 2 ) - A ، C : فرمود : ( 3 ) - T : غز جماعه سى بيله ؛ در بقيهء نسخ اين‌جا و پائين‌تر « عر » ثبت شده است با نقطه‌اى زير آن ( 4 ) - T : غزغه مكتوبى يتيدى ( 5 ) - بقيه نسخ : جواب ما چه نويسد ( 6 ) - A ، C بردند